دکتر محمد مسجدجامعی 

 در بخش نخست آمد که سیاست آمریکا تا اندازه زیادی تحت تأثیر عوامل دینی قرار دارد. آنها از ابزارهای دینی و خاصه اونجلیکال‌ها جهت بسط نفوذ خود استفاده کرده و می‌کنند.  
صلیبی‌ها
۴ـ بخش سوم به انجیلی ها (اونجلیکال‌ها) مربوط می‌شود و دو بُعد دارد: یکی بُعد الهیاتی و کلامی است (یعنی اینکه چه اعتقاداتی دارند)؛ و دیگری بُعد اجتماعی و سیاسی است، یعنی اینکه چگونه با جامعه و به ‌اعتباری با سیاست خارجی آمریکا هماهنگ می‌شوند، هم بر آن تأثیر می‌گذارند و هم از آن تأثیر می‌پذیرند.  
نطفه اولیة جریان اونجلیکالیسم در اواخر قرن هجدهم در انگلستان شکل گرفت؛ اما رشد و توسعه و خلاقیت و سرزندگی آن تماماً در آمریکا رقم خورد؛ بنابراین آنچه در انگلستان گذشت، چندان تعیین‌کننده نیست. نکته مهم این است که این جریان به آمریکا منتقل شد و عمیقاً تحت‌تأثیر ویژگی‌های آن قرار گرفت.
با توجه به ویژگی‌های کلیسای اونجلیکال، دو عامل در شکل‌گیری آن نقش اساسی داشت: نخست، سرزمین و طبیعت و روان‌شناسی خاصِ آمریکایی‌ها و دوم، واقعیت‌های اجتماعیِ جامعه آمریکا.سرزمین آمریکا در مقایسه با اروپا بسیار وسیع است و پدیده‌های طبیعیِ آن (مانند گردبادهای سهمگین، برفهای بسیار سنگین و رودهای پرآب) تصویری کاملاً متفاوت از طبیعت ارائه می‌دهد. در این سرزمینِ متمایز، افرادی ساکن شدند که عموماً دو گروه بودند: یا ناراضیان دینی قرون شانزدهم تا هجدهم بودند که بیشتر ریشه آنگلوساکسونی و ژرمنی داشتند با تمایلات پروتستانی؛ و یا تبعیدیان دینی که خصوصاً در انگلستان پذیرفته نمی‌شدند. به طنز می‌توان گفت انگلستان دزدان دریایی را به استرالیا فرستاد و ناراضیان دینی را راهی آمریکا کرد!
از قرن نوزدهم به بعد، مهاجرت کاتولیک‌ها از ایرلند، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و حتی لهستان و شرق اروپا، بیشتر به دلیل فقر و گرسنگی شروع شد؛ اما کسانی که پیش از آن به آمریکا رفتند، تقریباً همگی پروتستان بودند. به‌طور کلی معماران اصلی آمریکا، آنگلوساکسون‌ها و ژرمن‌ها هستند و با وجود آمیختگی‌شان با نژادهای لاتین، همچنان سلطه آنگلوساکسونی در این کشور مشهود است. اصطلاح معروفی میان راست‌گرایان آمریکایی وجود دارد که: « آمریکایی واقعی، «سفیدپوستِ آنگلوساکسونِ پروتستان است»‌. توجه به این ویژگی‌ها برای درک وضعیت موجود، ضروری است.
چنین سرزمینی با آن سابقه مهاجران اولیه، افرادش به لحاظ روحی بسیار ماجراجو، آرمان‌اندیش و عمل‌گرا (پراگماتیست) هستند. آنها می‌خواهند دین در زندگی روزمره‌شان نمود عینی داشته باشد؛ صرفِ داشتن عقیده یا انجامِ آیین‌های عبادی را کافی نمی دانند؛ آنها به ‌دنبال چیزی هستند که اونجلیکال‌ها به آن «تولد دوباره» می‌گویند. این اصطلاح کاملاً اونجلیکالی، تنها با در نظر گرفتن این پیش‌زمینه روحی معنا می‌یابد.
ناراضیان دینی
۵ـ آمریکایی‌ها به‌ طور کلی تمایل شدیدی به خطرکردن و اکتشاف دارند. یکی از دغدغه‌های آنها که طرفداران فراوانی هم دارد، تفکر درباره آخرالزمان و وقایع آن است؛ همچنین موضوعاتی مانند حیات در کرات دیگر و بشقاب‌پرنده‌ها، بخش بزرگی از ذهنیت آنها را تشکیل می‌دهد و به‌ قدری در فرهنگ عمومی و تولیدات سینمایی شان جای گرفته که به یک مؤلفه فرهنگی بدل شده است. اگر این فرهنگ عمومی را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که الهیات اونجلیکال چقدر با این ویژگی‌های سرزمینی و روحی هماهنگ است. علاوه بر این، باید در نظر داشت که این جریان، پیوسته تحت تأثیر واقعیت‌های اجتماعی جامعه آمریکا نیز قرار دارد. در دوره بوش پسر، در پی جنگ پرهزینه‌ای که آمریکا در عراق درگیرش شد و تلفات زیادی که به‌ویژه در میان سربازان آمریکایی بر جای گذاشت، فضای جامعه به‌شدت عصبانی و ناراضی شد. اگر مصاحبه‌های مردم یا گفتگوهای سربازان مجروح را با رامسفلد (وزیر دفاع وقت)، یا مخالفت‌هایی را که علیه دیک چنی و پل فوویتز وجود داشت، ببینیم، این خشم اجتماعی کاملاً قابل مشاهده است. نتیجه این فضای ناراضی، روی کار آمدن اوباما با شعار «تغییر» بود.
در دوران اوباما، به‌ویژه در دوره دوم ریاست‌جمهوری، چند مسئله اجتماعی برجسته شد: یکی اینکه: «چه کسی واقعاً آمریکایی است؟» و «چه کسی باید از هویت آمریکایی دفاع کند؟». مسئله دیگر، آن‌گونه که برخی منتقدان می‌گفتند، نوعی رهاشدگی و بی‌قیدی در روابط جنسی در سطح جامعه بود. این دو جریان، در کنار عوامل دیگر، زمینه‌ای اجتماعی ایجاد کرد که با توجه به تمایلات ناراضیان دینی، شرایط را برای ظهور ترامپ فراهم کرد. در واقع بخش مهمی از پایگاه اجتماعی که ترامپ را به قدرت رساند، اونجلیکال‌ها بودند. در کنار آنها، کسانی قرار داشتند که خود را «آمریکایی‌های اصیل» می‌دانستند؛ افرادی که عمدتاً از طبقات متوسط و پایین‌تر جامعه بودند و از تحولات فرهنگی و اجتماعی نگران بودند، البته به‌ جز حامیان اقتصادی قدرتمند او که شامل برخی صاحبان صنایع تسلیحاتی، نفتی و نیز بخشهایی از صنایع الکترونیک می‌شدند؛ از این رو، پس از دوره ریگان و تا حدی در زمان بوش پسر، برای نخستین بار شاهد بودیم که اونجلیکال‌ها بار دیگر به‌ صورت جدی در صحنه سیاسی آمریکا فعال شده‌اند.
فداکاری در راه تبلغ
۶ـ زمانی که من مدیرکل فرهنگی در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی  بودم، سفیران مختلفی برای دیدار می‌آمدند. ازجمله سفیر سوئیس که فردی سالخورده‌ بود. مدتی صحبت کردیم و گفت: «خیلی خسته‌ام؛ چون از مرز باجگیران آمده‌ام.» باجگیران مرز ما با ترکمنستان است. دولت ترکمنستان یک جوان ۲۴ساله آمریکایی را در مرز به سفیر سوئیس سپرد، چون سوئیس حافظ منافع آمریکاست و باید او را به آمریکا می‌فرستاد. پرسیدم ماجرا چه بود؟ گفت: «این فرد از مبلغان مسیحی است که برای تبلیغ مسیحیت به ترکمنستان رفته و دولت او را گرفته و تحویل مرز داده و من هم او را تحویل گرفتم و به آمریکا اعزام کردم.» به احتمال فراوان او از همین گروه اونجلیکال بود. پس از سقوط بلوک شرق، افراد فراوانی از آنان به روسیه و کشورهای دیگر بلوک شرق عازم شدند و در رأسشان بیلی گراهام بود که چندین بار در مسکو و در ورزشگاه آنجا برنامه اجرا کرد. 
این سرزندگی در تبلیغ و حتی آمادگی برای فداکاری در راه تبلیغ، از ویژگی‌های این جریان است. همین خصوصیات در اواخر دوره اوباما به ‌گونه‌ای زمینه را برای به قدرت رسیدن ترامپ با حمایت شدید اونجلیکال‌ها فراهم ساخت. در دوره اول ترامپ، اونجلیکال‌ها جشن گرفتند.  بسیاری از کاتولیک‌های محافظه‌کار نیز به ‌دلیل مخالفت ترامپ با سقط جنین و همجنس‌گرایی، به او رأی دادند؛ اما پایگاه اصلی او، اونجلیکال‌ها بودند. این گروه نه‌تنها در خود آمریکا، بلکه در آمریکای لاتین، آسیای دور و آفریقا، به‌ویژه در برخی کشورهای شرق آفریقا بسیار فعال هستند. 
در دوره اول ترامپ، اونجلیکال‌ها به شکلی بی‌سابقه، که شاید پیش از آن هرگز به این غلظت دیده نشده بود، به ابزاری کلیدی در خدمت سیاست خارجی آمریکا تبدیل شدند و همچنین عاملی نافذ برای جهت‌دهی به این سیاست در راستای تقویت جایگاه و اعتقاداتشان. برای درک عمق هیجانی که این جریان در آن مقطع ایجاد کرد، می‌توان به گفته‌ای از خود ترامپ اشاره کرد. او در جایی با تعجب گفت: «وقتی سفارت آمریکا را به بیت‌المقدس منتقل کردم، اونجلیکال‌ها از خودِ یهودیان هم خوشحال‌تر شدند و واکنش‌های هیجان‌زده‌تری نشان دادند!»
ترامپ آگاهانه این پایگاه را تا آخرین روز ریاست‌جمهوری حفظ کرد. تکیه‌گاه اصلی او دو گروه بودند: اونجلیکال‌ها و راست‌گرایان افراطی آمریکا. هرچند لزوماً همه آنهایی که در حوادث ۶ ژانویه (پس از انتخاب بایدن) به ساختمان کنگره حمله کردند، اونجلیکال نبودند؛ اما این دو جریان در کنار هم بدنه اصلی حامیان ترامپ را تشکیل می‌دادند که در دوره اول، تأثیر شگرفی بر توسعه اندیشه‌های خود، در سطح جهانی داشتند.
۷ـ یکی از بارزترین نمادهای نفوذ این جریان، حضور مایک پنس در مقام معاون اول بود. برخلاف ترامپ که بیشتر شخصیتی «موج‌سوار» سیاسی است و لزوماً تعلق خاطر عمیق دینی ندارد، مایک پنس اونجلیکال تمام‌عیار و متعصبی است. نمونه تاریخی این تأثیرگذاری، سخنرانی اش در پارلمان اسرائیل (کنست) بود. او به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در حرکتی نمادین و عجیب، آیاتی را به زبان عبری خواند و تأکید کرد: «آمریکا باید اسرائیل را به ‌گونه‌ای تقویت کند که این کشور بتواند بدون نیاز به کمک‌های ما، روی پای خود بایستد.»  این نگاه نشان‌دهنده پیوند عقیدتی عمیقی است فراتر از اتحادهای سیاسی معمول میان دو کشور؛ رویکردی فراتر از اتحاد راهبردی صرف و کاملاً ریشه‌ دینی دارد. قواعد و اتحادهای سیاسی معنای خاص خود را دارند؛ اما اینکه معاون رئیس‌جمهور آمریکا با چنین لحنی صحبت کند، نشان از عمق یک مفهوم دینی است. وزیر خارجه وقت، پمپئو، که او هم اونجلیکال بود، حرفهای مشابه زیادی می‌زد.
تفسیر کتاب مقدس
۸ـ تفسیر کتاب مقدس به‌ویژه عهد عتیق آن که ما معمولاً به آن تورات می‌گوییم، کتاب بسیار حجیمی است. این بخش شامل متون مختلفی است که هم سخنان خوب و ارزشمند دارد و هم ظاهراً مطالب متناقض، عجیب و غریب و گاهی شرم‌آور. اگر کسی روش‌شناسی مشخصی برای فهم کتاب مقدس نداشته باشد، می‌تواند آن را به هر شکلی که بخواهد تفسیر کند. کاری که مسیحیان به‌ویژه کاتولیک‌ها و ارتدوکس‌ها، در طول تاریخ انجام دادند، این بود که بر لزوم فهم کتاب مقدس با تکیه به روش آبای کلیسایی تأکید کردند؛ یعنی روش «پدران کلیسا»، متد اصلی برای فهم کتاب مقدس بود. پروتستان‌ها این سنت را شکستند و به روشهای تفسیری جدیدی روی آوردند، و اونجلیکال‌ها این سنت را به‌شکل وحشتناک‌تری کنار گذاشتند.
از آنجا که اونجلیکال‌ها گرایش‌های بنیادگرایانه  دارند، معتقدند کلمات و عبارات موجود در کتاب مقدس دقیقاً همان چیزی است که خداوند وحی کرده است. این اعتقاد، کم‌وبیش شبیه به اعتقاد ما مسلمانان نسبت به قرآن کریم است. با این حال، بدون یک متدولوژی روشن، این نوع اعتقاد ممکن است به تفسیرهای بسیار متنوع و حتی گاهی متضاد بینجامد. وقتی ابزار دقیق و ضابطه‌مندی برای فهم متون مقدس وجود نداشته باشد، دست مفسر برای استخراج هر گونه آموزه عجیبی، باز می‌شود. این دقیقاً همان اتفاقی است که برای اونجلیکال‌ها رخ داد. آنها در پی دینی بودند که فراتر از مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهای اخلاقی، نوعی تجربه «تولد دوباره» در فرد ایجاد کند و همزمان، به او تکلیفی جهانی برای تبلیغ این پیام عرضه دارد. در چنین فضایی، حساسیت‌های آخرالزمانی سخت پررنگ شد. آنها با وام گرفتن از برخی نگاه‌های چرخشی به تاریخ که در آن، جهان در دوره‌هایی مشخص تقسیم می‌شود، به نتایجی رسیدند که با مسیحیت موجود و حتی مسیحیت دوران گذشته که برخی از شاخه‌هایش از بین رفته‌اند (همچون آرین‌ها)، تفاوت بنیادین دارد. برخلاف رویکرد سنتی مسیحیت، در نگاه آنها یهودیان نه تنها طردشده نیستند، بلکه قوم برگزیده الهی به شمار می‌روند. 
این باور در قاموس آنها بدین معناست که فارغ از رفتار و اخلاق و کردار یک فرد یهودی، وظیفه الهیِ هر مسیحی آن است که در خدمت او باشد. این دیگر یک تحلیل سیاسی یا استراتژیک نیست، بلکه یک «وظیفه شرعی» برای تسهیلِ رسیدن به مقطع پایانیِ تاریخ است.
از همین دست که آنها خود را موظف می‌بینند تا اسرائیل را در هر شرایطی تقویت کنند؛ چون تصور می‌کنند با این کار، در حال اجرای نقشه الهی برای وقوع آخرالزمان هستند.
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی